![]() |
![]() |
|
| دلنوشته |
|
دیگرخبرازحال من زارمگیرید وزمهرسراغ من بیمارمگیرید ازمن بگریزیدکه باخویش نشستم خواهم دگرآتش...اصرارمگیرید ای همنفسان پندمن سوخته این است ازدست بتان ساغرسرشارمگیرید فریادکه بال وپر پروازندارم زین سوخته دل اینقدراقرارمگیرید خواهید نشانم؟همه ازاشک بپرسید وزمردم هرکوچه وبازارمگیرید شیرینم وبی قصهءفرهاد نشینم عیبی به من عاشق ازاین کارمگیرید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
عشق میداند عشق مي داند چه در دلها مي گذرد . عشق ميداند چه سوزناك است اين تپش قلبهاي دردمند ، اشك تنهايي . اين چه دردي است كه سالهاست در درونم مي تپد . اين چه شوريست كه سالهاست قلب تنهاي من را مي سوزاند . بي كسي گناه من نيست . گناه من آن است كه خود تنها مانده ام . من سكوت را مي شكنم آنگاه كه در ديار ديگر دور مانده ام و اشك تنهايي را روانهي خانهي تنهايي دلم خواهم كرد . اشك دوري ، اشك جدايي . سالهاست كه منتظر لحظهي ديدار يارم و منتظر خواهم ماند آنقدر كه مرگ از فراز قلب تنهاي من بگذرد . معجزه دير خواهد آمد . بايد در تنهايي ،در جدايي بسوزم . آري غمگينم ،درديست كه سالها ست تحمل ميكنم ، درد جدايي كه سوزناك است . شورو اشتياقم براي ادامهي زندگي به اعماق چاه سياه زندگي پرتاپ شده است . روشنايي از فراز قلب تنهاي من رخت بربسته است . درماني ندارد اين گناه من عشق است كه ميداند روح تنهاي من ميسوزد در ميان قفس تنهايي . هيچ راه فراري نيست ، هيچ انديشهي فراري نيست .
دوست دارم بنویسم دوست دارم بنويسم ، دوست دارم بنويسم تا بدانی که برگ ها سخن میگويند ، دوست دارم بنويسم تا که احساس کنی گل لطيف است . دوست دارم بنويسم از باد که خاطرات را با خود می برد ، و آری مي نويسم ،می نويسم از قلب مرغ عشق که فرياد می زند :« بوسه ای از لب او می جويم که هميشه رودی خروشان در رگهايم جاری باشد و باز می نويسم از قلب يک عاشق قلبی که نرم و لطيف است همچون گل ، قلبی که سخنانش مانند برگ ساده و بی رياست و قلبی که صندوقچه ای پر از خاطرات تلخ و شيرين دارد ، خاطراتی که برايش مانند رويا بود رويايی شيرين ،رويايی که به پايان رسيد ... آری مینويسم ،بازهم مینويسم از انسانی عاشق ، از انسانی که قلب پاک خود را تقديم به عشق کرد ولی افسوس که عشق محبت آن را درک نکرد و شکست . خواهم نوشت از آنچه در جهان اتفاق میافتد ،از آنچه که مردم از آن هراس دارند . خواهم نوشت از سرنوشت کسانی که تمام زندگی خود را وقف عشق و پيروزی ها و شکست هايش کردند . خواهم نوشت از کسانی که عشق الهی را پذيرفتند و شادی تمام وجودشان را فرا گرفت . دوست دارم بنويسم از قلب شاعر ، قلبی دودل، دلی الهی و دلی زمينی ،از جنگ و ستيز بين اينها از قهرها و دوستی ها . دوست دارم بنويسم از پروانه که عاشقانه و پايکوبان از گرمای يک عشق واقعی میسوزد . دوست دارم بنويسم از باد که ظالمانه شهد عشق را از گلها میگيرد و با خود به سرزمين های غريب و دور مي برد . دوست دارم بنويسم از مادری که عاشقانه از حاصل عشق خود مراقبت میکند . در آخر دوست دارم بنويسم از بالاترين عشق ، از آسمانی ترين عشق از عشق بنده به حق تعالی که پايانی در آن نيست ،شادی است و فقط شادی . عشقی که در دام آن افتادن رهايی ندارد و اين است عشق ،عشقی حقيقی ، عشقی خالصانه که در آن مهربانی ،لطف و صميميت و يگانگی وتکبير موج می زند .
بگذار گریه کنم
دوریت را دیگر نمیتوانم تحمل کنم کاشکی هیچ موقع نمی فهمیدم آنکس را که دوستش دارم برایم میمیرد. کاشکی هیچ موقع به من نمیگفتی: دوستت دارم ، برایم گریه نکن . میدانم، میدانم ،اما دلم در آرزوی دیدار دوباره ی تو پر پر شده است . می دانم ،خود خواسته ام که این عشق را به خاطره ها بسپاریم، ولی ، ولی بگذار، بگذار اشک ریزم ، بگذار بر مزار این عشق جاودانه گریه کنم ، شیون سر دهم تا که شاید روحم آرام گیرد. بیخبرم از تو ، از تو که سالها زندگی را در کنارت آرزو داشتم وفقط ثانیه هایی را در کنارت بودم . مگر من عاشق نبودم مگر قلب تو خواهانم نبود پس چرا چرا این جدایی و تنهایی .. دلم میخواد یک آسمان گریه کنم تا خدا به حال من جهنمی ترحم کند . بگذار بگویم بگذار بگویم که چقدر دل تنگم ، چقدر به گرمی دستانت نیاز مندم به گرمای وجودت، دیگر یخ بسته ام زندگی ام بیروح شده است دست نوشته هایم از غم سخن می گویند از غم دوریت از اینکه در کنارت نیستم ، از اینکه به خاطر تو اشک نمی ریزم. همه چی برایش بیروح شده تظاهر میکند که خوب است، ولی کیست که عمق احساس این نوشته هارا درک کند .
دلبستگی دلبستگي تو زندگي من عين دوستي زنبور به گل مي مونه ، اين دلبستگي زندگيمو به جهنم تبديل مي كنه . شكوه و آرامش زندگيم با اين دلبستگي با اين دلتنگي به روياهام سفر مي كنه . شايد روزي برسه كه آرامش روحم با يك دلبستگي دراز كه هميشه بهاري بهاري شروع بشه . زندگي جاي اين دلبستگي ها نيست ، هيچ وقت نبايد بهار زندگيمو با اين دلبستگي ها خاك كنم و منتظر باران بمونم تا روش بباره كه شايد جوونه اي از دل اين خاك پاك سر به بيرون بياورد . دلم ميخواد عين يه پرنده به آسمونا سفر كنم و از هرچي از اين دلبستگي هاست رهايي پيدا كنم ، به آرامش ابدي برسم و به اوج آسمونا برم و از اون بالا به هرچي دلبستگي بخندم . دوست دارم آزاد باشم و بدون هيچ قيد و بندي دلم و رها كنم تا به هرجا كه دلش ميخواد سفر كنه بدون اينكه ذره اي وجودش را جاي باقي بمونه . دلم ميخواد پايه هاي زندگيمو با آرامش بنا كنم بدون زمستان و پاييز . ميدونم كه زندگي فرازو نشيب هاي خودشو داره اما من اين فرازو نشيب ها رو نمي خوام . دوست دارم زندگي من عين يك خط افقي ؛با آبرنگ روي يك بوم سفيد باشه كه گاهي توش به منحني هاي زيبايي تبديل ميشه .
دور مانده ام نگاهت زيباست . هاكي از چيست اين نگاه درخشان ؟ شور عشق است؟ بهاري زيبا ، جلوگاه يك روياي حقيقي ؟ راستي قلبت را از كدام شاخهي بهاري چيدي كه اينچنين پر مهر سايه ميافكند بر بلنداي روح تنهاي من .ميشنوي صدا صداي مرغ عشق است كه دور از يار در گوشه اي از اين جهان خاكي تنهاي تنها آواز زمستاني سر داده است:« دور مانده ام ولي زيباست انديشه ات دلنشين است روياي با تو بودن» اي كاش همه ي اينها حقيقي مي بود . دوست دارم تمام قاصدك هاي بهاري را يكجا جمع كنم تا پيغام شورانگيز من را به دست سيب سرخ روياهايم برساند . دوست دارم به باد سرد پاييزي بگويم تا او نويد بخش رسيدن بهار قلبهاي تنها باشد . دوست دارم سيب سرخي را كه از درخت زندگيت چيدم تا ابد ببويم . دوست دارم شاخه هاي زندگيم را براي گرماي وجودت به آتش پر مهر قلبت هديه دهم . دوست دارم تمامي روحم را پيشكش زندگي عارفانه ات كنم . دوستت دارم
به کجا روم .. به كجا روم كه احساس را بيابم ، به كجا روم كه عشق را حس كنم . به كجا روم كه دل را تقديم به عشق كنم ، به كجا روم اي زيباي هستي ام . اكنون كه شهد شراب عشق را نوشيدم و سرمست از وجود عشق تو در دلم مي روم تا به ستاره ها پيوند خورم ميروم در اوج آسمان زير نور مهتاب به رقص بپردازم ، رقص امواج عشق ، رقص شادي از شوق مستي . صدايم مي زني ، مي دانم كه ميخواهي بيايم ، ام زيباي من بايد اين بالا در اوج باقي بمانم ، بمانم تا نور زندگاني ام به خواموشي برسد ،آنگاه خواهم فهميد كه عاشق بودم ،كه عاشق هستم . كه روح تنهاي من شكسته . ميدانم هيچ موقع نخواهم رسيد به تو اي محبوب روياهايم . مي شنوي مي شنوي نواي عشق را ، آري صدا صداي ساز تنهاييست ، صداي قطره قطره اشك شوق ،اشك غم . صدا صداي شيون قلبيست كه ميسوزد قطره قطره ميچكد بر روي گلبرگهاي زندگي ، ذره ذره ميسوزد از درد دوري ،از درد دوري يار ،ياري كه فرسنگها دور مانده است .
می خواهم فریاد زنم دلم میخواد فریاد زنم داد بزنم و بگم خسته شده ام .رهایم کنید از این همه بی حرمتی ، از این همه بی عدالتی .رهایم کنید از این درد و غم ، نزارین آوار بدبختی رو سرم خراب شه ،نزارین این دل زیر پاها له بشه. نزارین غیرت این گوهر جاودانه بسوزه . دلم میخواد فریاد بزنم تا همه بدونند که عشق از بی حیایی هوس نابود شده ، دلم میخواد آنقدر فریاد زنم تا صدای من به دلشون نفوذ کنه به دل آنهایی که غرور و خود خواهی تاریکی را وارد قلب سرخ شون کرده . دلم می خواهد فریاد زنم و به همه بگویم نفرت از دلها برخاسته است .ای خدا چرا تاریکی تو این دنیا وجود داره ؟! رهایم کنید، رهایم کنید و بگذارید به آرامش برسم رهایم کنید و نگاهم نکنید که چگونه میسوزم، چگونه مرگم فرا می رسه. نگاهم نکنید بگذارید پرهایم در این آتش عشق ذره ذره خاکستر شود .رهایم کنید رهایم کنید
دلم بارانیست آسمان دلم به خاطرت بارانیست . هرروز تصویر نگاهت را بر روی پرده ی دلم نقاشی می کنم. نمیخواهم فراموشت کنم . می دانم بچگانست ، می دانم. کاش ازت میخواستم برای همیشه در کنارم بمانی .کاش این جدایی را قبول نمی کردم .کاش نمیشکستم . تصویرت را با رنگهای محبت و عشق وفاداری بر روی پرده ی دلم نقاشی میکنم تا تو را برای همیشه داشته باشم. در کنار تو بودن را فقط در رویاهایم آرزو می کنم . هر شب با آرزوی دیدار دوباره ی تو به خواب می روم که شاید تو را حتی در خواب ببینم. که شاید دوباره دوستت دارم را از نگاهت بخوانم از کلامت بشنوم از کشیدن تصویرت خسته نمیشوم مگر عشق خستگی دارد. مگر درد عشق را نفهمیده ای مگر نمی دانی که دیوانگی رمز عشق است. مگر نمیدانی که تنهایی پایان عشق است .تو می دانستی که فراموشت نخواهم کرد. تو خود میدانستی که هر روز خاطراتت را مرور میکنم. تو خود می دانستی . حتی درد جدایی و انتظار و می فهمیدی. جدایی را میفهمی، میفهمی
دوستت دارم دوستت دارم به زیبایی گل سرخی که باد آن را به دشت هدیه میدهد . دوستت دارم به وسعت آسمان پهناور دوستت دارم به اندازه ستارگان آسمان دوستت دارم به نرمی گلبرگ تمامی گلهای بهاری دوستت دارم به وسعت عطر های پخش شده در فضای بهشت و باز هم دوستت دارم و فقط از نگاهم خواهی خواند ؛چون ،زبانِ قلب ِ پر حرارت و غمناک من است . آری قلبی پر از عشق ،پر از بلبلانی که آواز سرداده اند :«دوستت دارم و عاشقانه بر روی پلکهای زندگی مینویسم و با نگاهی التماس آمیز بر لبان زندگی هک خواهم کرد و بر روح آن خواهم نوشت عاشقانه میپرستمت تا آن زمان که کوچکترین دانه ای برای تولدی دوباره وجود نداشته باشه . »
تنهایی سکوت اتاق سخت آزار دهنده است . تو نیستی تا ببینی در کجایم در این اعماق نا امیدی و تاریکی ، در این ژرفای تنهایی .... بی تو ... نمی دانم چه میکنم . نمیدانم چه کسی هستم . نمی دانم ... آمدنت رویا بود ، با سکوت آمدی و شادی به پا کردی . ولی ... رفتنت با جنجال همراه بود و سکوتی سخت آزار دهنده داشت . و این پایان زندگی من بود
نمیخواهم فراموشت کنم نمیخواهم ، نمیخواهم فراموشت کنم. نمیخواهم خاطرات با تو بودن را به دست باد بی رحم روزگار بسپارم . نمیخواهم فراموشت کنم. نمی خواهم تصویر اون نگاه های زیبایت رو به فراموشی بسپارم. نمیخواهم، نمیخوام . روزگار میخواهد پاک کند هر چه را که از تو در دلم دارم، میخواهد صندوقچه ی قلبم را پاک کند، پاک کند از هر چه در دلم بود، نمیییییییییخواهم. نمیخواهم فرا موشت کنم کاش بودی یو این گریه های عاشقانه را میدیدی، کاش بودی یو این التماس ها رو به درگاه خداوند می شنیدی. نمیخواهم . گریه میکنم شاید روزگار به دل بی یارم رحم کند ، بگذارد ذره ای از این رویا های شیرین در دلم باقی بماند . بگذارد که هنوز در کنار تو بودن را از آن خود بدانمم، بگذارد بر مزار این خاطره ها اشک بریزم .نمی خواهم، نمیخواهم نمیخواهم . این روزگار سرد میخواد آتش عشقمون رو در دلم خواموش کند نمیخواهم. ای روزگار نمیخواهم بگذار تا می توانم با یادش زندگی کنم . بگذار تنها بهانه ی من برای زندگی رویاهای با او بودن باشد بگذار بگذار
نمی خواهم عاشق شوم دیگر نمیخواهم عاشق شوم ، دیگر نمیخواهم عاشق باشم. میخواهم برای همیشه سیاه برتن کنم .برای همیشه در عزای این عشق جاودانه سوگواری کنم . دیگر نمیخواهم شیرینی عشق را تجربه کنم، دیگر نمیخواهم روزهای شاد به زندگیم بر گردد ،دیگر نمیخواهم رویاهای تازه ای رو با خود به خواب ببرم . دیگر نمیخواهم، نمی خواهم دست یکی دیگر را در دستانم بگیرم . نمیخواهم به یکی دیگر فکر کنم. دیگر نمیخواهم برای کسی نگران شوم، دیگر نمیخواهم. میخواهم برای همیشه با رویای با او بودن سیر کنم، میخواهم تنها برای اون نگران شوم ، تنهابرای او دلتنگ شوم. می خواهم فقط برای او زندگی کنم. برای او که برای همیشه ترکم کرد، ترکش کردم ، برای همیشه از هم دور مانده ایم. شاید روزی برسد که دوباره دستان بی روحم را در آغوش دستان پر محبتش بگیرد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
شب بود و خور شید به روشنی میدرخشید پیر مردی
جوان یکه وتنها همراه با خانواده اش در سکوت گوشخراش شب قدم زنان ایستاده بود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 دی1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
زندگی زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنيا جاريست زندگي ، آبتني کردن در اين رود استوقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟ هيچ!!! زندگي ، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند شايد اين حسرت بيهوده که بر دل داري |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
شب معراج ديدم كه بر در بهشت سه سطر نوشته اند : |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
زندگی صدایی است میان دو سکوت : سکوت قبل از تولد و سکوت بعد از مرگ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
لحظه ی تلخ رفتنه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
فریب باغبان مخور ای گل که آب می دهد و گلاب می خواهد ،خود را ارزان نفروشیم. در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند قیمت =خدا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
نیایش نهانی مرتدان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط آسمان در دریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام خسته نباشید
زندگی صحنه یکتای هنر منی ماست هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردو بسپارند به یاد می خواهیم هرچی که دوست دارم ودوست دارین بنویسم |
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته چهارم دی 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته سوم شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
/ د لـــــنو شـــته هـــای خــودم \ |
| پیوندها |
|
JAVA پا فا خدا عشق زندگی پردیس |
|
RSS
|